Wednesday, March 29, 2006



چه فضای لطیف خوبی شد؛ اینجا خلیج تایلنده , اسم اون گل رو هم فراموش کردم, یعنی اصلا نمیدونستم , ولی میدونم که هزار بار اسمشو شنیدم, یه درخت خیلی بزرگه با گلهایی اندازه کف دست!؛


بستگی داره چطوری ببینی؟ گاهی همه زن های دنیا شبیه هم هستن. و گاهی که جدا جدا میبینی تفاوت هاشون صدها سال نوریه. عکس اول بلوچستان خودمونه عکس بالایی آگرای اونا :)؛

Sunday, March 26, 2006





بازهم غروب, ر.ک. توضیح قبلی؛

Saturday, March 25, 2006



جلسه ریش سفیدای یکی از تیره های ایل قشقایی, تابستون امسال, این غروب ها دقیقا یادم نیست کجابود, ولی به احتمال خیلی زیاد باید توی جاده اقلید گرفته باشم؛


کوه های آلپ, یه جاییش بین مرز اتریش و آلمان, اونایی که از کوه و زمستون خوششون میاد براشون جالبه, اما من حتی با دیدنش هم سردم میشه. عکس وسطی هم یه روز پاییزی گمونم سه سال قبل توی حیاط استادیوم المپیک مونیخ ازچندتا از همکلاسی ها...؛


در تمام مدتی که پیش این بچه ها بودم,به همین شکل خواهر یا برادر کوچکشون رو بغل کرده بودند. اصلا گویی جزیی از همدیگه هستند. این عکس ها در سه جای مختلف گرفته شده. در منطقه کوهرنگ چهارمحال و بختیاری (عشایر اسکان یافته در روستا), عشایر خمسه فارس و عشایر چهارلنگ بختیاری؛

Monday, March 20, 2006


این گلیمو آویزون کردم تا خاکستری های این قسمت کم بشه, البته این جاجیمه؛
و یک قشقایی...؛

یک پیرمرد بختیاری...؛
اِ.... پس بچه ها کجا رفتن...؟
A mobile school for nomad.

Sunday, March 19, 2006




بهار شده آدم هی هوس می کنه عکس گل و گیاه بذاره, این شقایق ها روی گور بهرام سبز شدن یا سرخ شدن, اما من اونجا به غیر از گور بهرام گوری ندیدم, هرچند ما آدم ها به چی رحم کردیم که به گور رحم کنیم؟نسلش گمونم منقرض شده؛

یه مسیر کوچ از جنوب به سمت شمال فارس, یه بخش زیادیش رو جاده کشیدن, هم خوبه هم بد؛

یک مدرسه سیار عشایری, پایه گذار این مدارس محمد بهمن بیگی بود, یادش بخیر تابستون با کاترین رفتیم خونه اش توی شیراز؛

Saturday, March 18, 2006

بازم به کامبوج برمی‌گردم، یک عالم عکس از اینجا دارم؛

!!!حتی اگه تمام کیف و دفترت هم صدلا بپوشونی فایده نداره،‌کوچولو

اینجا چند ثانیه بارون کافیه، تا همه رو مثل موش آب کشیده کنه؛
مادرها اینجا هستند، همین روبرو، مصمم به یادگیری خواندن و نوشتن؛
منتظر تموم شدن درس مادرها،‌آموزش بزرگسالان، مثل نهضت سواد آموزی؛
این پسر پشت میله‌های زندان نیست، فقط داره از توی حیاط به مادرش که داره از ما پذیرایی می‌کنه نگاه می‌کنه؛
! کمی دورتر،‌جنوب شرق‌آسیا،‌ کامبوج

!.....کوچ
! بنفشه‌های وحشی، اندازه یک بند انگشتن و خیلی قشنگ


پارسال سیزده بدر، یه باغ سیب توی کرج که بوی شکوفه‌ها مستمون کرده بود؛

شکوفه‌های بادوم وحشی، منطقه دشت نمدان، بهار سال گذشته
و این هم بهار و شقایق‌های معروف فارس در دشت مرغاب - نقش رستم


منطقه خارطوران- روستای اسماعیل آباد که بعد از این که بعد از خشکسالی‌های اخیر کاملا زیر شن دفن شد به اینجا منتقل شد و ... و دو تا از همسفرای من


با ماه شروع می‌کنم. چون هم خودش رو دوست دارم و هم این عکس رو
عصر یک روز تابستون در منطقه دشت نمدان- اقلید فارس
http://www.webgozar.com/manage/admin.aspx