چه فضای لطیف خوبی شد؛ اینجا خلیج تایلنده , اسم اون گل رو هم فراموش کردم, یعنی اصلا نمیدونستم , ولی میدونم که هزار بار اسمشو شنیدم, یه درخت خیلی بزرگه با گلهایی اندازه کف دست!؛
بستگی داره چطوری ببینی؟ گاهی همه زن های دنیا شبیه هم هستن. و گاهی که جدا جدا میبینی تفاوت هاشون صدها سال نوریه. عکس اول بلوچستان خودمونه عکس بالایی آگرای اونا :)؛
کوه های آلپ, یه جاییش بین مرز اتریش و آلمان, اونایی که از کوه و زمستون خوششون میاد براشون جالبه, اما من حتی با دیدنش هم سردم میشه. عکس وسطی هم یه روز پاییزی گمونم سه سال قبل توی حیاط استادیوم المپیک مونیخ ازچندتا از همکلاسی ها...؛
در تمام مدتی که پیش این بچه ها بودم,به همین شکل خواهر یا برادر کوچکشون رو بغل کرده بودند. اصلا گویی جزیی از همدیگه هستند. این عکس ها در سه جای مختلف گرفته شده. در منطقه کوهرنگ چهارمحال و بختیاری (عشایر اسکان یافته در روستا), عشایر خمسه فارس و عشایر چهارلنگ بختیاری؛
بهار شده آدم هی هوس می کنه عکس گل و گیاه بذاره, این شقایق ها روی گور بهرام سبز شدن یا سرخ شدن, اما من اونجا به غیر از گور بهرام گوری ندیدم, هرچند ما آدم ها به چی رحم کردیم که به گور رحم کنیم؟نسلش گمونم منقرض شده؛